السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
102
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
أي : إنّها ليست متصفة بالوجود بالنظر إلى نفس ذاتها ، و إن كانت موجودة بالوجود حقيقة قبال ما ليس بموجود بالوجود . و سادسا : أنّ الوجود عارض للماهيّة ، بمعنى أنّ للعقل أن يجرّد الماهيّة عن
--> ( 1 ) . هدف اصلى از ذكر اين فرع بيان مغايرت وجود با ماهيت است ؛ و اما اينكه وجود عارض بر ماهيت مىباشد ، مقصود اصلى نيست بلكه از لوازم آن مىباشد . در هر حال ، عروض وجود بر ماهيت به معناى آن است كه وجود امرى است بيرون از ذات ماهيت كه بر آن حمل مىگردد ، و اين بيانگر آن است كه وجود نسبت به ماهيت ، عرضى است و مغاير با آن مىباشد ، نه جزء آن است و نه عين آن . در اينجا ممكن است اين سؤال مطرح شود كه مؤلف قدّس سرّه در آغاز همين فصل مسألهء مغايرت وجود با ماهيت را مطرح كردند - آنجا كه گفتند : « و الماهية غير الوجود ، لانّ المختص غير المشترك و . . . » - و مغايرت وجود با ماهيت را از مقدمات بحث اصالت وجود قرار دادند ؛ پس چرا دوباره اين مسأله را مطرح مىكنند و اين بار آن را از فروع و نتايج بحث اصالت وجود قرار